درودد
«ستاره ها؟» او آنقدر داد زده که صدایش خش دار شده است. «لعنتی، تو هیچی از مهر و محبت نمیدونی نه؟» پوزخند میزند. «چون خب...بچه ها خیلی چیزا درموردت میگن.آدمی مثل تو اصلا نباید بدونه عشق چیه!»میایم جواب بدهم که صدای شخص دیگری بلند میشود. «رایان اگه تو هم عقلتو بدی دست اونا که حتی منم باید یه هیولا بدونی!»
جاپس لباس را روی مبل می اندازد و ادامه میدهد.«اونا زیاد حرف میزنن! بچه ها، برانهیلد و همه معلما زیاد چرت و پرت میگن.تو که نمیدونی چه اتفاقی واقعا افتاده. پس حق نداری اینطوری باهاش حرف بزنی.» چند بار پلک میزنم. او دارد از من دفاع میکند؟میدانستم جاپس مثل بقیه نیست. ماه عزیز! میدانستم مثل بقیه فکر نمی کند اما...نمیدانم دلیلش چه بود اما فکر نمیکردم کسی بخواهد از من دفاع کند. کمی جا خوردم.
جاپس نفسی عمیق می کشد.«و به علاوه....»به رایان نگاه میکند. «اصلا نمیفهمم منظورت چیه! معلومه که ما هنوزم داداشیم! اصلا تو داداش بزرگتر باش.»میخندد.«هی هم گیر بده من کلم بروکلی بخورم. ولی...» سرش را کج می کند و ادامه میدهد.«ما بزرگ شدیم دیگه داداش بزرگه.آدم وقتی بزرگ میشه تغییر میکنه.دوستای جدیدی پیدا میکنه.درد های بیشتری رو تحمل میکنه.شادی کمتر بهش سر میزنه.دنیاش دیگه شبیه وقتی بچه اس نیست!» بعد چشمک میزند و کتابی که بهش دادم را بالا می آورد.«خط سوم صفحه ی 39 این کتاب اینارو نوشته بود. ولی تو فکر کن من خیلی آدم خفنیم خودم اینارو گفتم.باشه؟»
بعد هم خنده ی ریزی می کند.رایان اما نمی خندد.آهسته می گوید.«جاپس میفهمی که آریک یه روزی به تو آسیب میزنه؟ یا تو به اون نمیدونم.»اخم می کند.«تو الان نمیفهمی اما...جاپس هرکی بهت نزدیک شده یا تو بهش آسیب زدی یا اون به تو.» جاپس اخم میکند و کمی تلو تلو میخورد. «نمیفهمم چی داری میگی رایان.»رایان سری تکان میدهد. «خوب هم میفهمی.جاپس مامان اینو بهم گفت. گفت که حواسم بهت باشه.
گفت تو نمیتونی کسی رو دوست داشته باشی و بهش آسیب نزنی یا اون به تو آسیب نزنه. نِوِر¹ ها همه همینطورن.جاپس مامان مطمئن بود که تو یه نوری.» صدایش میلرزند. «از همون روزی که گربه رو کشتی اینو فهمید. جاپس تو و آریک اگه با هم باشین....میشه دوتا هیولا کنار هم. برای دنیا هم که شده، باید اون عوضی و ولش کنی.»برای خودش چه میگوید؟ هرچه میخواهد میگوید و اصلا هم به منطقی بودنشان فکر نمیکند. شاید واقعا متوهم است.
«جاپس آدمای دور و اطراف تو همه یه روزی میزارن و میرن و چون تو و همه شرور ها از جمله دوست عزیزت نمیتونین درست به کسی محبت کنین. همه میرن...مثل مامان.»رایان زخمی از جاپس دوباره باز کرد که او سعی داشت با هزاران بانداژ بپوشاندش.سعی داشت فراموش کند مادرشان چرا آنها را ترک کرده است. میخواست فکر کند که مادرشان همانطور که رایان گفته است در یک حادثه مرده است.اما رایان چطور به خود اجازه داده است در این شرایط بدترین درد او را بیان کند وقتی خودش هم به جاپس در پنهان کردنش کمک کرده است.
رایان حتی نمیتواند حرف هایش را کنترل کند چه برسه به خودش. وقتی او با نگاهی که پر شده از خشم یک قدم به جاپس نزدیک تر میشود، من مطمئن میشوم که جاپس در خطر است.شاید هم نباشد آنها برادر هم هستند... اما سابقه نداشته اینگونه به او نگاه کند. خیلی یهویی اتفاق میوفتد. حتی هنوز هم نمیتوانم صحنه را درک کنم اما...فقط میدانم خنجرم را در آوردم. دستانم به مایه ای قرمز رنگ آغشته شد.ردی سرخ از سر رایان تا پایین صورتش روان شد و من تنها قانون جاپس را نقض کردم.
قشنگ بود
خسته نباشی🌚
مرسیی:))
از تو انتظار نداشتم رایان...
وای هی داره بهتر میشه دمت گرم😭😭✨✨
مرسییی😭:)
رایان خیلی با اعتماد به نفس از نور بودن آریک و جاپس حرف میزنه ،یکی نیست بگه دیگه به دیگ میگه روت سیاه😂🚬
اگه کسی بهش بگه هم احتمالا قبول نمیکنه😂
(بچه مطمئنه که خوبه)
دمش گرم ،بعد در جریان نیست اگه خوب بوده چرا مامانش اونم ول کرده؟😂🚬
اینو یه ایثار میدونه . به خاطر جاپس اون هم رها شده 😞😂
عی بابا😂🚬
😂😞
منطق موج میزنهه
بله بله البته
به شخصه امیدم از رایان رفت_
عی باباــ
عالی بودددد✨✨
منتظر ادامشممم
مرسیی:)
حتما🙃
عالییییی مثل همیشه 🌻 منتظر قسمت بعد هستم ببینم چی میشه
رایان چطوری دلت اومد😭
مرسییی حتما:)💖😭
آرههه😭
من فک میکردم تو فرق داری رایانــ
عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررــ
عالی بود🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🤌🤌🤌🤌🤌🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐(بینهایت)🛐🛐🛐🛐🛐
من الأن طرف کدومتونو بگیرم؟؟؟؟
مرسییییی:))💖
(ولی یه چیزی:رایان واقعا جاپس و دوست داره و در شرایط عادی یه جنتلمن واقعیه😭)
چرا اینو گفتیــ
عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
(بچه نتونست خودشو کنترل کنه از آریک ناراحت بود سر جاپس خالی کرد😂😭)
عرــ
😭
نههههههههههه چرا اریک چرا ؟؟
عالی بود
آریک : فقط خدا میدونهـــ
مرسییی:)💖
چرا رایانه یه جوری حرف می زنه انگار جاپس باعث شد مادشون ترکشون کنه ؟ هم خودش ، هم جاپس و هم مادرش مقصره
آره اما خب هرکسی یه برداشتی از واقعیت داره. جاپس فکر میکنه مادرشون چون اونو دوست نداشته رهاشون کرده ، رایان فکر میکنه مادرشون چون کنار حاپس امنیت نداشته گذاشته و رفته...
مامانشونم که اصلا هیچکدوم از این باور هارو تصور هم نمیکنه.
خب ببین مادرشون مسئولیت پذیر نبوده احتمالا
اهوم احتمالاـــ
(اما خب یکم دلایل خیلیی بزرگتری داره مامانه.)
چه دلایلی؟ باید از زیر زبونت بکش، بیرون واقعیت رو
اسپویله خبـــ😞😂
خب دیگه لو دادی ادامش رو هم بگد
بگو*
عاممم خببب خیلیی طولانیه بخوام تعریف کنم و شاید بقیه نخوان براشون اسپویل بشه :)))
خب پس ول کنیم،ولی باید توی یه قسمتکامل توضیح بدی که چی شده
حتمااا:)))
خیلی عالی بود😍🌺(دیگه برام حرفی نمونده بزنم😅)
مرسیی💖(بله بله😂)
😂😂
بی صبرانه منتظر بخش بعدیاممممم عالی بوددددد😭🩷
مرسیی حتما💖😭