این یک پرسش کلاسیک و یکی از عمیقترین مباحث در فلسفهی زمان و متافیزیک است. پاسخ به آن بستگی به این دارد که شما از کدام نظریهی زمان حمایت کنید.
نظریهی اِتّصال (Presentism) فقط «حال» وجود دارد؛ آینده وجود ندارد. بر اساس این دیدگاه، تنها واقعیتِ موجود، همان لحظهی حال است. گذشته دیگر وجود ندارد و آینده هنوز به وقوع نپیوسته است. آینده مجموعهای از «امکانات» یا «احتمالات» است که هنوز فیزیکی نشدهاند. این دیدگاه با تجربهی شهودی ما از گذر زمان سازگارتر است. ما هرگز لحظهی «آینده» را تجربه نمیکنیم، بلکه لحظات «حال» را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاریم. در این حالت، آینده مجموعهای بیشکل از احتمالات است که هر لحظه با رخ دادن حال، یکی از آن احتمالات به واقعیت تبدیل میشود.
نظریهی ابدیتگرایی (Eternalism) یا نظریهی بلوک زمان (Block Universe) آینده مانند گذشته و حال، همین حالا وجود دارد. در این دیدگاه، زمان مانند فضا در نظر گرفته میشود؛ هر نقطهای در فضا وجود دارد، چه ما به آن نگاه کنیم چه نکنیم. به همین ترتیب، تمام نقاط در زمان (گذشته، حال، و آینده) به طور مساوی واقعی هستند. در مدل «جهان بلوکی»، کل تاریخ کیهان یک شیء چهاربعدیِ ثابت است. لحظهی تولد شما و لحظهی مرگ شما، هر دو به همان اندازه واقعی هستند که لحظهی کنونی است. در این حالت، آینده صرفاً نقاطی از این بلوک هستند که ما هنوز به آنها نرسیدهایم. در این دیدگاه، آزادی اراده زیر سوال میرود، زیرا آینده از قبل «نوشته شده» و ثابت است.
نظریهی رشد (Growing Block Universe) بخشی از آینده وجود دارد، ولی نه به طور کامل. این دیدگاه تلاشی برای مصالحه بین دو نظریهی بالاست. بر اساس این نظریه، گذشته و حال هر دو واقعی هستند و در حال گسترشاند (مانند بلوک ابدیتگرایی)، اما آینده هنوز به وجود نیامده و صرفاً مجموعهای از احتمالات است. این نظریه تلاش میکند هم واقعیتِ گذشته را حفظ کند (برخلاف اتّصالگرایی) و هم فضای لازم برای آزادی اراده و وقوع چیزهای واقعاً جدید در آینده را فراهم کند (برخلاف ابدیتگرایی).
وقتی شما میگویید «فقط احتمالات بیپایان»، شما تمایل زیادی به نظریهی اتّصال (Presentism) دارید که میگوید تنها حال واقعی است و آینده مجموعهای از گزینههای باز است. اما اگر فیزیک مدرن را در نظر بگیریم، بسیاری از فیزیکدانان به نظریهی ابدیتگرایی (Eternalism) متمایل میشوند، زیرا نسبیت نشان میدهد که تجربهی «حال» برای هر ناظرِ در حال حرکت متفاوت است، که این امر به مفهوم یک «حالِ جهانی» واحد ضربه میزند و فضا-زمان را به یک ساختار ثابت و چهاربعدی تبدیل میکند.