انتشار: 4 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 0
بدون شرح، بدون شک، بدون مکان. آنجا که دست هایت می لرزد، چشمانت خیس می شود و پاهایت سست..
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (73)
  • سمرقند و بخارا را ، سر و دست و تن و پا را
    تمام روح و اجزا را ، تمام روح و معنا را
    هزاران شعر زیبا را ، شهنشاهی عالم را
    بهشت و عرش اعلی را ، سریر روح معنا را
    نه ایران را ، نه ایمان را ، نه حتی کل دنیا را
    هزاران عشق زیبا را ، زهی ملک سلیمان را
    نه ثروت را ، نه مکنت را ، نه شوکت را ، نه صولت را
    نه اینان را ، نه آنان را ، نه حتی کل دریا را
    نمی بخشم به جانانم ، بدان خالق همی بخشم
    که بخشیده به من ، آن ترک یار مهربانم را
    نه چون صائب و شهریار نه چون حافظ بختیار
    که من تا دیدمش او را ، بخشم هستی و هستم را

  • درود نیک یار قشنگم🥳

  • مرسی بابت لایک اسلایس ها و پستت هایخ

  • ممنون🤍←🩷✅🙏🏻

  • نیکیییی میخواستم گفت و گو های یکی دیگه از دوستامو پاک کنم مال تو رو پاک کردمممم ببخشیدددددد

  • ادبیات >>>>>

  • نیازمند یکی که باهام پروفایل ست کنه.

  • به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
    مرا در عشق از این آفاق گردی ها خبر کردی
    به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
    چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمر کردی

  • شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی
    سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی
    هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
    که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی
    صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را
    که شاهی محشتم بودی و با درویش سر کردی
    چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
    همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
    مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی
    که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
    به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی
    غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی

  • به قول سعدی عزیزم : بماندیم و بمردیم در طلبکاری.

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.