سرنوشت را باید از سر نوشت ؛ شاید اینبار کمی بهتر نوشت
𝖼œ𝗎𝗋
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
در غروب بعدی شاید
غمی کهنه برود
و با طلوعاش
امیدی نو بر زندگانی ما بتابد
آنگاه کنارت خواهم بود
و باهم به استقبال غروب میرویم
تا طلوع ، منتظر میمانیم
تا همان لحظهای که . .
مدتها منتظرش بودیم
| داراکا
۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ ، ۰۰:۴۷
آکواریس، با لباس آبی خیلی خوب به نظر میرسی.
𝟢𝟢:𝟢𝟢~
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ
گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم
چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب
گل گلدون من
ماه ایوون من
از تو تنها شدم
چو ماهی از آب
گل هر آرزو
رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه
دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه
اما گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش مگیره
دره مهتابی میشه
اما گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره
گوشه آسمون
پر رنگین کمون
من مثل تاریکی
تو مثل مهتاب
اگه باد از سر
زلف تو نگذره
من میرم گم میشم
تو جنگل خواب
گل گلدون من
شکسته در باد
تو بیا تا دلم
نکرده فریاد
گل شب بو دیگه
شب بو نمیده
کی گل شب بو رو
از شاخه چیده
انسان زیبایی هستی
شما چشماتون زیبا میبینه "
که زندگی دو سه نخ کام است و عمر سرفه کوتاهی .
𝟤𝟢:𝟤𝟢~