
رفتم گردنبند گرفتم بعد به طرف میگم که جناب فروهر مگه یدونه حلقه نباید دستش باشه؟چرا دو تاس؟میگه که این نسخه ی پیشرفتشه* به دست فروهر نگاه کنید*

گریه کن عیبی ندارد، دل سبک تر میشود در گلو بغضت بماند، چشم دل تر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست گر بخواهی، گر نخواهی، زندگی سر میشود حسرت شیرین و تلخ زندگانی را مخور هرچه در پیشانی ات باشد مقدر میشود زندگی مانند یک ایینه ی شفاف نیست بر خلاف ایینه گاهی مکدر میشود پر تلاطم مثل دریا، زندگی یعنی خطر گاهی ارام و گاهی موج ست.مگر میشود سطح دریا را رها کن، قعر دریا دیدنیست سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود.

خیلی جالبه،انگار دنیا دوست نداره من خوشحال باشم ،این نیست که فقط یه بار بوده باشه ،نه،تقریبا همیشه برام رخ میده ،من یه گردنبند داشتم خیلی دوستش داشتم ،یادگاری دایی ام بود بعد مثلا امروز از اینکه تو کلاس زبانم نمره ی خوبی گرفته بودم خوشحال بودم ،که فهمیدم گردنبندم رو گم کردم!هرچقدر هم گشتم پیداش نکردم ،یا اون دفعه وقتی ۷ سالم بود تو روز تولدم مادر بزرگم فو*ت کرد و برای همین هیچ کس نیومد تولدم ،یا اون سری که تازه از زندگیم راضی شده بودم فهمیدم همه ی دوستام هیچوقت به خاطر من باهام دوست نشده بودن...
#قول_میدیم_طبق_قوانین_تستچی_نظر_دهیم #باز_شدن_نظرات_تستچی بات عزیز ممنون میشم رد نکنی....