
این اسکچ دومیه که دارم میکشم بعد این رو دادم هوش مصنوعی برام واقعیش کنه تو اسلایس بعد اون رو هم میزارم))))
وقتی ازم میپرسن چرا عصبی ام و میگم نمیدونم؛ دلیلش این نیست که نمیدونم، دلیلش اینه که صد تا چیز کوچیک که بنظرت چرت میرسن روی هم جمع شدنو تهش شده عصبانیت من، حالا بیام این صدتارو تعریف کنم و تقدیم و تأخر بچینم که تهش تازه بفهمنت یا نفهمنت؟ همون فک کنن دیوونه ای چیزی هستی راحتره.
این زخمهایی که دارم یکی یکی درمان میکنم، تو ایجاد هیچکدومشون نقشی نداشتم. یه سری آدم، با یه سری زخم از آدمهای دیگه ی زندگیشون اومدن سمتم و زخمی بزرگتر از زخم خودشون رو به من زدن خونریزی این روح بند میاد بالاخره.. کبودی این جسم خوب میشه بالاخره.. التهاب این قلب تموم میشه بالاخره.. ولی بنظرت یه روزی میتونم ببخشم؟ کسی که زخمهای تنش رو، رو تن من گذاشت و حتی متوجه آسیب من نشد؟
من اگر دل بدهم ، دل نشکستن بلدی ؟ تا ابد مال تو باشم ، تو نرفتن بلدی ؟ ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻢ ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ رد ﻧﺸﻮی ؟ ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷﻜﻮه ﻛﻨﻢ ، دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی ؟ ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ﻧﺎز ﻛﻨﻰ ؟ ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی ؟ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺳﻮژه ی ﻧﻘﺎﺷﻰ اﻣﺮوز دﻟﻢ ﺑﻨﺸﻴﻦ ﭘﻠﮏ ﻧﺰن ﺧﻮب ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻠﺪی ؟ دو ﺳﻪ ﺧﻄ ﻋﺸﻖ ﺑﺮای دل ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻫمهی دار و ﻧﺪارم ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی ؟
کاش به قسمت زمان شمار یه ویژگی اضافه میشد که میتونستیم مثلا یه روز خاصیو انتخاب کنیم بعد زمان شماری اون رو هم انجام بده مثلا تولد یکی از رفیقامون یه جمیدونم مثلا یه مناسبت خاص
میدونی...من اگه بخوام تنهایی رو توضیح بدم میگم وقتی که خبر خوبی میشنوی کسی نباشه که بهش بگی،وقتی میخوای بری بیرون کسی نباشه که باهاش بری،وقتی تولدته کسی نباشه بهت کادو بده،وقتی یه کلیپ باحال یا قشنگ میبینی کسی نباشه که براش بفرستی،کسی نباشه که منتظر پیامش باشی،البته بعضی وقتا هم تنهایی به این نیس که هیچکسی رو نداشته باشی...بعضی وقتا توی یه جمع صد نفری هم میشه احساس تنهایی کرد!...
می دونی چی بده؟ اینکه یکشنبه امتحانی ترم شروع بشن که البته استانی هم هستن و اولین امتحانم زبان باشه ولی در حال تستچی گردی باشی..)