یکی از داستانها یا افسانه های عجیب و جالب محلی شهرتون رو بگید.
| اتمام مسابقه | 1405/04/10 |
| ظرفیت مسابقه | 25 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
میگن ستاره ها طول عمر انسان ها رو نشون میدم وقتی ما میمیریم روحمون به ستاره ها تبدیل میشه طبق افسانه ای پسری بود که عاشق دختری بود ولی دختر علاقه ای بهش نداشت روزی دختر فوت میشه و پسر بالای جسدش اشک میریزه و به ستارگان التماس میکنخ تا جون خودش رو با جون اون عوض کنه.
تناسخ
افسانه نیست ولی خب میگم ، قدیم همه راجب ماه میگفتن ، شاعر های بزرگ وقتی شعر های عاشقانه و غزل میگفتن ، میگفتن مثل ماه زیبایی ، وقتی یکی میخواست ازت تعریف کنه میگفت مثل ماه میمونی ، وقتی یکی میخواست بگه چه چیز زیبایی میگفت مثل ماه میمونه ولی از اون قدیم تا همین الان هیچکس نگفت که این خورشید بود که خودش رو فردا کرد و با آتیش و نورش به ماه زیبایی داد ، مگرنه ماه یه سنگ بزرگ بیشتر نیست و این خیلی عجیبه که از اون موقع تا الان همه فقط ظاهر و زیبایی رو میبینند و کسی از اون قدیم به اصلیه نگاه نمیکنه
یادمه مامان مامان بزرگم برام یه قصه اسمش هپولحریسه چهل میل طلا چهل دریچه بود درباره یه دختر زشتی بوده که توی عرو.سی خودشو میزنه جای خواهرش تا ازد.واج کنه و وقتی اونا میفهمن می.کش.نش و با هاش آش درست میکنن میدن مامانش بخوره (واقعا اینا چی بود برای یه بچه پنچ شیش ساله تعریف میکردن)
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)